خرید بک لینک

درباره سایت

 زهر o+

امکانات وب

5داستان

مادرشوهربه این میگن

هوابس ناجوانمردانه سردبود رفتم توحیاط ببینم چقدرتحمل سرمارادارم پیرشدم یانه که چشمم افتادبه غازاکه آبشون تموم شده بود رفتم شلنگ انداختم توتشتشون تاشناکنن دوساله این بچه رادارم پسرم یه سالونیمش که بودگفت زن می خوام

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: سه شنبه 3 دی 1392 ساعت: 21:48

داستان 4

کپری ازبستنی برای خیال های سرمازده

ازوقتی پتوموازقالی شویی اعتمادآوردن احساس بی هویتی می کنم دیگه چرکای روی سرانگشتای دست چپموروش نمی بینم حتی تارموی چسبیده هم روش  نیست دیگه بوی سگ مرده پامونمیده اون پتوخارجیاکه این چندشب

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: سه شنبه 3 دی 1392 ساعت: 21:40

صفحه بندی