5داستان
مادرشوهربه این میگن
هوابس ناجوانمردانه سردبود رفتم توحیاط ببینم چقدرتحمل سرمارادارم پیرشدم یانه که چشمم افتادبه غازاکه آبشون تموم شده بود رفتم شلنگ انداختم توتشتشون تاشناکنن دوساله این بچه رادارم پسرم یه سالونیمش که بودگفت زن می خوام
برچسب:
نویسنده: پوراحمد
داستان 4
کپری ازبستنی برای خیال های سرمازده
ازوقتی پتوموازقالی شویی اعتمادآوردن احساس بی هویتی می کنم دیگه چرکای روی سرانگشتای دست چپموروش نمی بینم حتی تارموی چسبیده هم روش نیست دیگه بوی سگ مرده پامونمیده اون پتوخارجیاکه این چندشب
برچسب:
نویسنده: پوراحمد